یکی از دوستان قدیمی چند روز پیش گمانم به طعنه گفت نگاه کن می بینی که چقدر عوض شده ای. درش چیزی از خشم و طلبکاری بود. انگار که به تصویری که او از من داشت خیانت کرده ام. انگار می بایست همیشه دخترک بیست ساله ای در کفش کوه می بودم که موهایش را پشت سرش جمع می کرد. در او و در خواهرم که هر بار بعد از دوسال می بیندم ازم می خواهد که لیپوساکشن و بوتاکس کنم ناباوری وجود دارد از اینکه چطور من به یک زن چهل ساله تبدیل شده ام که پانزده کیلو سنگین تر است و موهایش روی شانه هاش می ریزد و پیشانیش چین اخم دارد. 

حقیقتش این است که شاید اگر مرا هر روز می دیدند عادت می کردند ولی این دوری باعث این است که از این زن به قول خواهرم تپل دخترک نی قلیانی را طلب کنند که بلعیده است. حقیقتش این است که دخترک جایش خوب است. از همه روابط کوددیپندنت ایران رها شده و با خودش در صلح است. تنها چیزی که قرار نبود این است که بیشتر از برنامه های گذشته ام پول و موفقیت کاری دارم. پولدار و دانشمند نشده ام ولی دخترک بیست ساله فقط دلش می خواست در کالج یا حتی کتابخانه   .کالجی خواب آلود در شهرستان اروپایی کوچکی  کار می کرد و خانه نقلی می داشت. صبحها با اتوبوس می رفت سرکار و بعد از ظهرها از کار برمی گشت کتابی می خواند اپرایی می دید. همین. تصویر من از آینده یک زندگی آرام و صلح آمیز متوسط بود. ولی طوری که دخترک اسبم را زین کرده بود رسیده ام به گرانترین شهر اروپا و اینقدر مسوولیت مالی دارم که آوازه  پول قرض دهی ام به همه دوستان رسیده و داءم باید چرتکه بیندازم که کی از کی چقدرپس بگیرم و چه جوری بگویم که ناراحت نشود. شغلی دارم که راضیم می کند ولی اینقدر مستلزم خواندن و بحث است که شبها رمقی برای کتابخوانی نمی ماند. تنها می توانم تلویزیون رو بالا پایین کنم.

قرارمان این نبود. قرارمان دخترک بی قراری بود که با حداقل اثاثیه زندگی می کرد و حتی تلویزیون دست و پایش را می گرفت. داءما در کوه و کمر بود و هتل دوست نداشت. همین است که دوستم را ناراحت کرده. استاد دانشگاهی در آستانه چهل سالگی که عکس باربکیو در حیاط خانه می گذارد و عکس تعطیلاتش از بالکن هتل است خیانت است به تصویر دخترک مصلوب خاورمیانه ای. دخترک رنج دیده ولی شجاع و هنجار شکن که کند ولی استوار مسیر صعب العبور برابری طبقاتی و جنسیتی را می پیماید و بهایش را با فقر صوفیانه و سادگی درویشانه و عزلت مقدس می پردازد.  دخترک مصلوب قرار را ولی شکست. تبدیل شد به زنی چهل ساله از طبقه متوسط اروپا که موهایش را روی شانه می ریزد وقتش صرف بازپرداخت وام آپارتمانهای لندن و عکس انداختن در حال نوشیدن کاکتیل می شود. پس کجاست عزلت و ریاضت مقدسی که قولش را داده بودی؟ پس خانه نشینی فاطی از بی تنیانیش بود؟

در ارتباط گوز به شقیقه این بلاگ باید اضافه کنم که در تفکر سنتی وظیفه زیبایی در حین فرزند آوری و در تفکر چریکی وظیفه سینه سپری  در عین سادگی بر دوش این متاع بی قدر است که انتخاب ها و شخصیتش نشاید که از مسیر محتوم تخطی کند

از دست دوستم نه دلخورم نه درصدد توجیه.ولی زنده بودن و زن بودن با هم باعث و مایه تغییر است و به رسمیت نشناختن حق تغییر برای زن از مصاءب مساجنی. و درک این همچنان از دسترس این نسل و زنان و مردان خاورمیانه ای خارج.

هیچ نظری موجود نیست: