با دیوارهات مهربان باش.

حالا که در همه خونه ها به روی مردم باز شده به لطف اینستاگرام  یه چیزی که برام خیلی عجیبه و شاید برای خیلی ها احمقانه باشه این تعجب اینه که دیوارهاشون لخت لخته. خونه ها پر از اثاثیه و زندگیه ولی دیوارهاشون خالیه. چطور می شه؟ چطور می تونید به دیوار خالی خیره بشید. من همیشه از روی دیوار خونه می فهمم چی توی ذهن آدماش می گذره. کسی که یک نقاشی بازاری یاصنایع دستی یا سینی قلم کار زده به دیوارش یا پرینت یه نقاشی معروف یا یک تابلوی خط نقاشی یا عکس خانوادگی یا به دانشجوی هنر داده یه طرحی بزنه یا یه پارچه سوزن دوزی رو قاب گرفته یا یه طرح مذهبی رو.شاید هم یک تقلید پاپیروس چینی یا یک چیز دستی مثل کاشی کاری یا ویترای. شاید هم یک سردیس از یک آدم مورد احترامش . یا یکی از این چشم زخم به در کن ها اسمش یادم رفته. همه اینا یه دریچه ایه به رویاهای آدم ها. که وقتی با یه لیوان چای می شینه روی مبل یک نگاهی می کنه به رویاش و خودش رو توی خونه می بینه. اینا که دیوارهای خونه شون لخته رویا ندارن؟ یا می ترسن دریچه ای به درون ذهنشون باز بشه برای مهمانان؟ برای یک نفر پیام گذاشتم گفت الویت نیست. چی اولویت نیست؟ مگه چه کوشش جانکاهی می خواد که یه پرینت بگیری از یه چیزی بکوبی به دیوار. چطور می شه؟ تنها چیزی که من می فهمم از این خونه با دیوارهای خالی از یه خونه با بالکنهای پر از آشغال و ترشی و یک حیاط پر از علف هرز با کاشی های شکسته و درختهای تشنه اینه که صاحب این خونه به این خونه دلبستگی نداره. فکر می کنه اینجا موقته و ارزش شخص شخیصش رو نداره. قراره به زودی بره یه جای بهتر و از این خراب شده خلاص شه. برای همین مهم نیست دیوارهاش یا بالکنش یا حیاطش چه شکلی باشه چون ما که فقط این تو می خوابیم و تو این گذرگاه موقت صبر می کنیم به امید یه روز بهتر. بگذار بهت بگم که روز بهتر همین امروزه که این بچه داره مثل ساقه لوبیا توی این خونه بزرگ می شه و این ذهنیت موقت تو و این کمبود خنزر پنزر در خونه تو عدم احساس تعلق می ده بهش. از لحظه ای که بتونه به کالج فرار کنه در رفته و به زور برمی گرده به خونه ای با دیوارهای خالی و مادری که بعد از مهاجرت در ایستگاه موقت نشیمن گزیده و از مخلوط شدن با جامعه میزبان جز سرکار اجباری رفتن ابا می کنه. خونه ای که توی مهمونی و تعطیلات فقط پره از ایرانی هایی که این بچه دیگه زبونشون رو هم درست و حسابی نمی فهمه و مادری که به جای اینکه بره توی جامعه ای که پذیرفته اش برای خودش و فرزندش زندگی و دوست خانوادگی بسازه در این کشور جدید نشسته توی خونه ای با دیوارهای خالی و توی اینستاگرام فارسیش برای خیل هوادارانی که هیچگاه نخواهد دید نکات فرزند داری و ورزشکاری آموزش می ده. دیوارهای خالی پیشگوی روزهای بلند و حوصله سربر بازنشستگیت خواهند بود عزیز من. روزهایی که بچه رفته دنبال زندگیش و تو مونده ای بدون دلمشغولی. دیوارهات رو پرکن. اینستاگرام تنهاییت رو در شصت سالگی پر نمی کنه. و اگر جمعیت امروز نشونه ای برای فردا باشه به نظر می رسه که همه مون بعد از بازنشستگی دهه ها چارچنگولی چسبیدیم به زندگی. پس یه فکری کن برای هابیت. گذاشتن زندگیت در ویترین اینستاگرام خوبه برای ارتباط گرفتن با ایرونی هایی که نمی بینی ولی آخر عمری تو می مونی با دیوارات. باهاشون مهربون باش. 

هیچ نظری موجود نیست: