حق پیرشدن و نازیبایی در روز جهانی زن

 از دانشگاه قبلی که استعفا دادم همه اسلایدها امتحانات و خلاصه اموال معنویم! را جمع و جور کردم روی یک فلش تا در دانشگاه جدید مجبور نباشم دوباره از اول بنویسم. حالا ولی فلش را پیدا نمی کنم. از یکی از همکاران سابق خواستم که از رشته هایی که من درس می دادم اسلایدها و امتحاناتی که خودم نوشته ام را پیدا کند و برایم بفرستد. منتها در این حیص و بین دارم توی ای میل های سابقم می گردم تا ببینم چی پیدا می کنم. یک سفر سریع به این چند سال اخیر است. چقدر آدم یادش می رود که کجا بوده و چه می خواسته. پنج شش سال پیش آرزویم بوده که این جایی باشم که الان هستم. از توی ای میل های کاری و شخصی شعله های یک دختر پرشور و پرانرژی می زند بیرون که به خیال خودش جاه طلب بود. حالا به عقب که نگاه می کنم فکر می کنم از کجا اینهمه انرژی داشت. سن سی و هفت سالگی همیشه برای من نشانه گذار از جوانی به پختگی بوده است. چند ماه دیگر سی و هفت ساله می شوم و احتمالا این آرامش / رخوت که حس می کنم به پختگی ربط دارد. زندگی دیگر مثل رودخانه خروشانی خودش را به رگهایم نمی کوبد. مثل نهری جاریست و یواش برای خودش زمزمه می کند. چند وقت پیش مرد احمقی خودش را کوبید به من بعد هم پیاده شد فریاد زنان. اگر پنج سال پیش بود همان جا زنگ می زدم به پلیس و شکایت و دادگاه بازی. ولی نگاهش کردم درش مرد به ستوه آمده ای داشت حنجره اش را برای ماشینی که هیچیش نشده بود پاره می کرد. دلش پر از خشم و ناکامی بود که حالا داشت تلافیش را سر زنی جوانتر از خودش درمی آورد. کمی که نگاهش کردم سوار ماشینم شدم و آمدم خانه. به بیمه زنگ زدم که بعدا نرود دری وری بگوید بعد هم برای خودم چای درست کردم. احتمالا همین است که آدمها زودتر از چهل سالگی پیامبر نمی شوند. هورمونها و تعصبها تا قبل از آن جایی برای تصمیم گیری نمی گذارند. وقتی یکی از فامیلها زنگ می زند و در اولین جمله می گوید اه اه چقدر زشت و بزرگه این عینکت برو چشماتو جراحی کن. خیلی دیگه چاق و وارفته شده ای نمی شه بری لیپوساکشن؟ برس به خودت این چینهای دور چشمت اصلا قلب من رو به درد میاره. چهار سال پیش اگر بود به اش می گفتم تو خودت رو تو آینه نگاه نمی کنی ؟ الان ولی نگاهش می کنم زنی که سی سال را رد کرده و درگیر زوال بطءی زیباییش است. من را که آیینه چند سال دیگرش هستم نگاه می کند و چون کم می بیندم تغییراتم در هر مکالمه به نسبت مکالمه قبلی عظیم بوده است. احساس می کند مثل قطاری که به سمت دره می رود دارد پیر می شود و این با دیدن سالی چند بار پیر شدن من برایش مارک می شود. من که در پوست خودم راحتم و به دلیل همان اعتماد به نفسی که همیشه داشتم - که همیشه مایه شکوه فامیل عزیزم بوده - در آستانه سی و هفت سالگی احساس زیبایی می کنم ولی در روز جهانی زن برای همه زنان ایرانی که در هر سن و چهره ای مضطربانه سعی می کنند بلوغ زیباییشان را کند کرده و مثل نوجوانان چهارده ساله به نظر برسند آرزوی آرامش درونی می کنم. قرنهاست آدمها دارند همین را می گویند که بابا جان زیبایی و خوشبختی هیچ ربطی به هم ندارند اینقدر خودتان را اذیت نکنید. در روز جهانی زن پیشنهاد می کنم در کنار سایر حقوق خواستار حق پیرشدن و نازیبایی برای زنان هم باشید. 

هیچ نظری موجود نیست: