روتین هرروزه قابیل

نوشتن این چند هفته بعد از شهرک سازی های جدید شاید از نظر مرامی کار درستی نباشد. ولی من هیچوقت آدم سیاسی نبوده ام. به هر حال یک مستند دیدم از یک محقق اسراءیلی که دنبال ده قوم گمشده بنی اسراءیل می گشت. در افسانه ها هست که یک روز این اقوام گمشده بقچه ها شون رو می بندند و بدون اینکه از حال هم خبر داشته باشند برمی گردند به موعود. بعد این گشته بود و تو رسوم فراموش شده مردمان مختلف ریشه های یهودیت رو پیدا می کرد. آخرش ده تا قوم رو پیدا کرد. چهارتاشون توی افغانستان و حالا مسلمون هستند. ولی رسوم یهودی دارند که نمی دونند از کجا اومده. یکی توی چین یکی توی اتیوپی یکی توی هند و غیره. یک چیزی که ولی دل من رو خیلی به درد آورد قومی بود که نزدیک تبت و نپال بود. گفت یک رسمی داریم که وقتی زلزله تموم می شه بزرگترین مرد خونه می ره بیرون و با بلندترین صداش رو به آسمون فریاد می زنه ما فرزندان مناش (یکی از اقوام گمشده ) هستیم و ما زنده ایم و اینجاییم! چون معتقدند که زلزله براثر این ایجاد شده که نیاکانشون می خوان بدونن بچه هاشون کجان و زمین رو می لرزونن . 
خیلی غم انگیزه که تو اینقدر بی پناه و سرگردان باشی که برای احساس تعلق به زلزله بچسبی و رو به آسمون فریاد بزنی ما فرزندان مناشیم و ما زنده ایم. انگار که برای هیچ کس دیگری مهم نباشه. ما آدمهایی که تا جد اندر جدمون می دونیم از کجا اومدیم و کشورمون کجاست بار این بی پناهی رو نمی فهمیم. به هر حال البته به نظر می رسه که نژادپرستی حتی در بین اقوام بنی اسراءیل هم وجود داره و مثلا تو خود اسراءیل سفید پوستها اتیوپی ها رو آدم حساب نمی کنند و کارهای پست و کم درآمد و آموزش حداقل براشون وجود داره. درحالی که پنجاه سال پیش رفته ن اینها رو از اتیوپی هوایی از زمین بلند کرده ن برده ن اسراءیل. من به این سن که رسیده م می تونم شهادت بدم که برادرکشی از بیگانه ستیزی خیلی مرسومتره. و هابیل و قابیل نه تنها افسانه نیست بلکه یک روتین هرروزه ست. 

هیچ نظری موجود نیست: