سافرگت

این پست را چند هفته پیش نوشتم.
------------------------------------
امروز روز رژه زنان در خیلی شهرهای دنیاست. زنها نگرانند که حقوقی که به زور گرفته اند را در این شرایط سیاسی از دست بدهند. همیشه یک چنین وقتی دل خیلی ها از جمله من می گیرد. به دو دلیل. زن هایی که حقوق نسبی شان را با خون و کتک پنجاه سال پیش گرفته اند دوباره باید نگران باشن. انگار عضویت در باشگاه حقوق انسانی چیزی است که هر سال باید تجدید کرد. دیگر اینکه در کشورهایی مثل انگلیس و امریکا آنها میتوانند بدون اینکه باتوم بخورند بروند توی خیابان و باحضور نسبتا صلح آمیز پلیس مطالباتشان را رو کنند بدون اینکه بعدش مجبور باشند بروند اوین.

ولی بیشتر از همیشه دلم وقتی می گیرد - اینجور وقتها غیر از دلگیری البته عکس العمل مفید دیگری نشان نمی دهم- که کوچکترین اصول برابری که باید غریزه باشد در کودکان - احتمالا هست- در زنهای ایرانی و به تبعش مردهای ایرانی خیلی کمرنگ است. هنوز وقتی با دوستان و آشنایان ایرانیم صحبت می کنم قضیه پیش فرض است که مرد باید خرج زن را بدهد. و این طبق ماجرای ناهار مجانی وجود ندارد ریشه همه نابرابریهاست. زنهای ایرانی به عنوان یک امتیاز ازش حرف می زنند و معتقدند که این تنها خوبی زن بودن - بخوانید زن ایرانی بودن- است. زنهایی که به هر دلیل مجبورند خرج خودشان و بچه هایشان را بدهند هم شدیدا احساس اجحاف و بدبختی می کنند. اگر در برهه ای مجبور شوند خرج شوهرشان را هم بدهند که آن مرد مهدور الدم است. و به نظر من ریشه همه نابرابریها در ایران نه از جمهوری اسلامی - که به هرحال نمونه یک نظام نابرابری خواه است از خیلی جهات- بلکه از خود آدمها و خود زنها می آید.

نمونه یک - دوستم مدیرمالی یک شرکت بزرگ در یک کشور غربی است. حقوق مکفی و خانواده ای که ستایشش می کنند. اخیرا با مردی به هم زده چون گفته است اگر کار می کنی باید پولت را در خانه هم خرج کنی. در حالی که با او صحبت می کردم آتش از گوشهایش بیرون می زد. چیزی که او و بعضی زنهای دیگر نمی بینند این است: در مقابل چه این مرد باید همه مخارج را تحمل کند؟ جواب بدوی و صادقانه و سنتی اش هست : سکس. منطقی هم هست. در جامعه ای که دست مرد و زن به رابطه جسمی خارج از چهارچوب ازدواج نمی رسد این روشی است که هزاران سال به کار رفته و از نظر من اشکالی هم ندارد. فقط خواهشمندم خانمهای عزیز توجه کنند که در این صورت باید این بده بستان را بپذیرند و خودشان را در مقام سکس آبجکت بیارایند. البته به نظر می رسد که جامعه ایرانی از دیرباز بطور یواشکی این قضیه را پذیرفته و خیل عظیم زنان آنارکسیک تحصیلکرده ایرانی که ورد زبانشان رژیم وجراحی پلاستیک و خرید البسه است - حتی  فعالین سیاسی و اجتماعی و فمینیستهای دو آتشه- مشخصا بر این بده بستان صحه می گذارند. این پررنگتر است وقتی در مقایسه ؛ همپایگان مرد آنها توجهی به ظاهر و وزن خود ندارند. توضیح ساده است آنها رفاه و امنیت مالی / اجتماعی فراهم می کنند و در مقابل زن خوشگل - بخوانید سکس آبجکت- طلب می کنند. مجددا از نظر من این بده بستان منطقی و قابل قبول است چون هر دوطرف دارند با رضایت به اش تن می دهند.
حتی مواردی هست که سکس در این بده بستان حضور ندارد - یا مرد ایمپوتنت است  یا علاقه به زنان ندارد یا علاقه به زنان دیگر دارد و غیره- اما تا زمانی که تصویر حضور خانواده نرمال ایرانی برای اغیار وجود دارد - بخوانید زن از بیرون به اندازه کافی زیبا و فتانه به نظر می رسد- مرد هزینه ایجاد این تصویر را پرداخت می کند.

نمونه دو - دوستم مهندس موفقی در یک شرکت پولساز غربی است. اینکه از شوهرش بزرگتر و پولساز تر است را به عنوان رازی پنهان می کند. هزینه این عیوب - بخوانید سن و درآمد بیشتر- را با تقبل همه مسوولیتهای مرد و زن در خانه پرداخت می کند. به اصرار یکطرفه خودش بچه دار شد. همه مسوولیتهای نگهداری از بچه آشپزی و خانه داری را تقبل کرده قسط خانه و اعم مخارج را پرداخت می کند. همسرش به مجرد سروصدای بچه به کافی شاپی پناه برده مشغول نوشتن می شود. دوستم انتقام این معادله - بخوانید خفت تقبل هزینه خود و بچه اش - را با ایمسکولیت کردن خفیف ولی هرروزه مرد می گیرد. خفیف تا مطمءن شود که او را از دست نمی دهد.
هروقت حرف سن وسال و درآمد می شود با چهره ای سخت و مرموز به افق خیره می شود. رازش تا ابد پوشیده خواهد ماند. در این تصویر بده بستان عوض شده است. زن هزینه ایجاد تصویر خانواده ایرانی نرمال را پرداخت می کند بدون اینکه از دریافت متقابل  سکس از مردی جوانتر و زیباتر احساس دستاورد کند. با همین منطق احتمالا مرد هم احساس خفت دارد و به مجردی که بتواند با زنی جوانتر و زیباتر و کم درآمدتر از خودش روی هم می ریزد.

هر رابطه ای را می توان این طور انالیز کرد. اما چیزی که غم انگیز و مسلم است این است که تا زمانی که یک زن احساس کند برای لیاقت بودن در رابطه نیاز دارد که غذا نخورد و قسمت بزرگی از درآمد خود یاشوهرش را صرف زیبا سازی خودش از طرق البسه و آرایشگاه و جراحی کند صرف نظر از هر قانون برابری ده موجود - هردو این زنان در کشورهایی زندگی می کنند که حقوق زنان تقریبا برابر با حقوق مردان است- این زن و فرزندانش و همه مردانی که می شناسد به برابری زن و مرد و به قدرت زن اعتقادی پیدا نمی کنند. و این نه تقصیر مرد است نه تقصیر جمهوری اسلامی .
به نظر من دلیل نهایی که ما - زنهای ایرانی- به این زودی ها دنبال راهپیمایی و کتک خوردن از پلیس برای کسب حقوق برابر نخواهیم رفت سیم کشی مغز خود ماست و این هیچ ربطی به اینکه منظور رجل سیاسی در قانون اساسی زنان است یا انسانها ندارد.


هیچ نظری موجود نیست: