آقاي بسيار با كمالاتي صادقانه معتقدند كه :
از تکتک جملات کتاب- خدا مرا ببخشد- بوی گرامر فرانسوی به مشام میرسد.تطویل نثر پروست در ساختار زبان مادریاش ( که پر است از اطناب و جملات طولانی-نوشتههای سلین را به یاد بیاورید )آنقدر تو چشم نمیزند که در زبان فارسی.نتیجه این که با انگیزهترین خوانندگان فارسیزبان پروست به زحمت از پس همان 100 صفحه اول رمان بر میآیند
كه صد در صد تصديق مي فرماييد كه منظور نظر اين دوستمون از باانگيزه ترين خودشون هستن.
ايشون در تبرئه خودش – به اين دليل كه از نخوندن اين اثر بلند و مشهور شرمساره ولي كاري از دستش برنمياد- به مثلي اشاره مي كنه : لطیفه مشهوری در مورد رمان جریانساز پروست وجود دارد: دستکم مطمئنایم که دو نفر در عالم کتاب را خواندهاند. خود پروست و ویراستارش...
در مقابل نظرتون رو به اين نظريه مشهور جلب مي كنم كه كتابخوانها دو دسته اند. آنها كه پروست را خوانده اند و آنها كه پروست را نخوانده اند...
من به جاي مهدي سحابي با ترجمه محشرش و زبردستيش و پختگيش تا كجام سوخت وقتي كه نوشته اين بلاگر عزيز رو خوندم كه احتمالا حتي بدون اينكه فرانسه بدونه معتقده كه : تطویل نثر پروست در ساختار زبان مادریاش ...آنقدر تو چشم نمیزند که در زبان فارسی.
از تکتک جملات کتاب- خدا مرا ببخشد- بوی گرامر فرانسوی به مشام میرسد.تطویل نثر پروست در ساختار زبان مادریاش ( که پر است از اطناب و جملات طولانی-نوشتههای سلین را به یاد بیاورید )آنقدر تو چشم نمیزند که در زبان فارسی.نتیجه این که با انگیزهترین خوانندگان فارسیزبان پروست به زحمت از پس همان 100 صفحه اول رمان بر میآیند
كه صد در صد تصديق مي فرماييد كه منظور نظر اين دوستمون از باانگيزه ترين خودشون هستن.
ايشون در تبرئه خودش – به اين دليل كه از نخوندن اين اثر بلند و مشهور شرمساره ولي كاري از دستش برنمياد- به مثلي اشاره مي كنه : لطیفه مشهوری در مورد رمان جریانساز پروست وجود دارد: دستکم مطمئنایم که دو نفر در عالم کتاب را خواندهاند. خود پروست و ویراستارش...
در مقابل نظرتون رو به اين نظريه مشهور جلب مي كنم كه كتابخوانها دو دسته اند. آنها كه پروست را خوانده اند و آنها كه پروست را نخوانده اند...
من به جاي مهدي سحابي با ترجمه محشرش و زبردستيش و پختگيش تا كجام سوخت وقتي كه نوشته اين بلاگر عزيز رو خوندم كه احتمالا حتي بدون اينكه فرانسه بدونه معتقده كه : تطویل نثر پروست در ساختار زبان مادریاش ...آنقدر تو چشم نمیزند که در زبان فارسی.
جالب نيست كه ما هميشه مركز دنياييم؟ اگر ما آداب و توشه كافي براي برآمدن از پس خواندن يك متن بي بديل رو نداشته باشيم حتما ترجمه ش ايراد داره. فكر كنيد از چنين كسي خواسته بشه فرضا يه قطعه از بولز بنوازه احتمالا مصنف اون قطعه هم دانش كافي در تصنيف قطعه اش نداشته. يا تنظيم كننده به الفباي موسيقي تسلط نداشته.
ما ملت محشريييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييم!
ما ملت محشريييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييم!
19 نظر:
موافقم
و البته پروست خواندن خصوصا آن کتاب سدوم و عموره واقعا توان می خواهد
هیچ ارتباطی هم به نثر و ترجمه ندارد .
از لطفتون برای خبر هم ممنونم
من که مردم تا تمامش کردم
وای به حال دیگران
مهدي جان من اصلا اين پست رو نوشتم كه بگم اگر شخص آ به سختي كتاب رو خونده هيچ دليلي نداره كه واي به حال ديگران باشه. شايد كس ديگري از كتاب لذت ببره. من خودم سه بار اين مجوعه رو خونده م و هر بار بيشتر به زيردستي و زيركي اين مرد پي بردم. توصيه مي كنم چند سال ديگه دوباره بخونيش.
نميدونم چرا درست همون وقت كه لئون روي اين كتاب دست گذاشت همه دخترها بهش علاقمند شدند.(تو كه ديگه خيلي تابلو داري خالي ميبندي "3 بار خوندمش"!!! ) حالا يه بار لئون بيچاره توي يه پستش گفت كتابخونها به دو دسته ي كتاب پروست خونده و كتاب پروست نخونده تقسيم ميشن.حالا اين حرف از ديد سارا خانوم شده يك مثل معروف!!!
تا لئون به صداي نامجو علاقمند ميشه يهو همه نامجو دوست ميشن.
خلاصه خدمت رسيدم كه بگم توري كه پهن كرده بودي اثر كرد.بالاخره خوش رقصيتان مقبول واقع شد وآن جناب مطلبت را لينك كرد.احتمالا مثل آن زن استخواني دامن پوش به دلش نشسته اي يا شايد دماغت تداعي كننده ي يك دماغ فرهيخته بوده!!!
خواستم بگم موس موس كردن هم حدي داره!خيال نكن مردم كر و كورن.اين براي روياي نامجو گوش كن هم هست!!!
مثل اينكه خيلي دلت پره. الهي بميرم چي شده دوست دختر تو رو هم غر زده؟
به نظر من بهتر است کامنت این خانم ناشناس حذف شود.بخصوص که پای دیگران را هم کشیده وسط
خدمت خودشان هم عرض می کنم که همانطور که گفته اند مردم کر و کور و بخصوص آنقدرها هم که ایشان هستند احمق نیستند.
مكابيز:
راستش من پستهاي زيادي رو حذف كردم. اگر توي اين پست هم جز به خودم به كس ديگري توهين شده بود حذفش ميكردم . با اين وجود اگر لئون و رويا كه پاشون وسطه ترجيح مي دن كه حذف بشه بگن كه حذفش كنن.
در مورد كري و كوري و حماقت هم كه طبعا با نظر شما موافقم.
مسئله توهین نیست..گمان هم نمی کنم لئون و رویا موضو این کامنت برای شان اهمیت داشته باشد.برای من هم اگر مثلا با هر غلظتی فحشی داده بوده اهمیت نداشت.اما حرف هایی نظیر آن کامنت فضا را الوده می کند و آدم ها را ناخودآگاه در موضع دفاع قرار میدهد.این کار وحشی گری است و من معتقدم باید بی خجالت جلویش را گرفت.منظورم هم ابدا حذف پست نیست.جذف ان کامنت خاص است.البته حالا که دیگر نسبتا دیر است.کلا سلیقه ام را برای مواجهه با چنین گندکاری هایی گفتم.
در مورد وحشی گری حق کاملا با شماست و قضیه لوث کردن موضوع هم چیز جدیدی نیست. به هرحال این نشون می ده که خیلی از آدمها اشتراک سلیقه رو به قشون کشی و باند بازی تعبیر می کنن. به هر حال ممنون که خراب نشدن جو وبلاگ براتون مهمه.
از مکابیز بعید بود به سبک کاندولیزا رایس از منطق خشونت علیه خشونت استفاده کنه! هیچ چیزی آدم رو وادار به خشونت نمی کنه و مسولیت اعمال منبعث عصبی شدن و قاطی کردن هیچ وقت از گردن فرد برداشته نمی شه. نظر منو می خوای(که احتمالا کسی نمی خواد ;) )دیگه اگه تا این حد آدم تحمل تیکه رو از طرف مخالف نداشته باشه ، بهتره یا وبلاگ ننویسه یا کامنت دونیش رو بالکل ببنده...
دون سیفون
من بسیار با شما موافقم که باید عقیده مخالف رو تحمل کرد و کامنتها رو هم تا جایی که ادب رو رعایت کرده باشه پاک نمی کنم.
ولی گمونم منظور مکابیز هم خشونت در مقابل خشونت نبوده. منظورش بها ندادن به حرفهای حاشیه ای بوده.
به هر حال ممنون.
دن سیفون:
من گمان می کنم هر کدام از ما که وبلاگ داریم و بخش مدیریت آن در اختیار ما است مسئولیتی نسبت به نوشته هایی که در ان منتشر می کنیم داریم.من با حذف سخت افزاری کسی موافق نیستم.یعنی این آدم می تواند برود وبلاگ بزند و هر چه می خواهد بگوید.تذکر من متوجه مسئولیت وبلاگ نویس بود.من اگر کسی در وبلاگم به قومیت ها یا اقلیت ها توهین کند.به نژاد خاصی انگ بزند یا مسائل محرمانه ی کسی را فاش کند بدون درنگ و خجالت کامنتش را حذف می کنم.اگر هم ببینم توهن هایش به اشخاص در حیطه ی برقرار کردن دیالوگ نیست باز هم بنا به تشخیص خودم کامنتش را حذف می کنم. او می تواند برود وبلاگ خودش را بزند و با اتمسفری که این وبلاگ می سازد و مسئولیت هایی که حفظ این اتمسفر در پی می آورد هر چه خواست بنویسد.اما من بی طرف نمی مانم و موضع می گیرم.
نمی دانم چه چیز از من تصویری ساخته که منفعلانه هر حرفی را تحمل می کنم؟آنچه من خطاب به خانم سارا نوشتم توصیه ای اخلاقی بود و اگر به فرض بسیار بعید امکان سخت افزاری حذف این کامنت ها را بدون اجازه ی صاحب وبلاگ داشتم،امکان اینکه چنین کامنتی را حذف کنم وجود نداشت اما همچنان توصیه ام به حذف پابرجا بود.مثال کاندولیزا رایز هم مثال مناسبی نیست. بیا مثال را عوض کنیم.فرض کن من صاحب سینمایی باشم و کسی امده حین پخش فیلم صدای پخش صوتش را بلند کرده و شجریان گوش می کند.طبیعتا من او را از سینما حذف می کنم.یعنی می اندازمش بیرون که برود در جایی دیگر شجریانش را گوش کند
مکابیز همون چیزی را گقتید که باید میگفتید. ساحب وبلاگ نمیبایستی این کامنت ها را برای دید عموم میگذاشت
اما کار بدتری کرد و آن را به شکل پست درآورد
شاید میخواست خواننده هایش را زیاد کند
این راهش است ؟ امید دارم سارا خانم نرنجد ولیکن از دور شاهد این کامنت بازی ها بودم و به تبعیت از دن سیفون (گرچه کسی نظر ما رو نمیخواد) اما عدالت را باید اجرا کرد. نمی شود هر کسی هرچه میخواهد بگوید و صاحب وبلاگ فقط شماره ی خواننده هایش را در نظر بگیرد
وجود مکابیز لازم است برای گفتن و باز کردن این مشکل. چند نفری این میان آسیب ناخواسته بهشان وارد شد چون صاحب وبلاگ یعنی سارا خانم یه گاف کوچک داد.
من با تایید کردن کامنت ها و یا حذفی که مکابیز گفته موافقت میکنم. این راهی است برای جلوگیری از چنین دشواری هایی
کوچیک شما
لافکادیو
مكابيز:
من از توصيه شما ممنونم و با توجه به نظرات دوستان و به صلاحديد خودم وبلاگم رو اداره مي كنم.
اما من اگر كسي شجريان گوش كنه نمي ندازمش بيرون بلكه بهش تذكر مي دم كه گوش نكنه و با آرامش به بيرون راهنماييش مي كنم. بعد يه تابلوي بزرگ توي سينمام نصب مي كنم كه موزيك گوش كردن در سينما ممنوع است!و حتي ممكنه كاريكاتوري هم كنارش بذارم كه نشون بده موزيك گوش كردن در سينما كار آدمهاي بي فرهنگه!
همونطوري كه مي بينيد شيوه هر كدوم از ما در اداره كردن سينمامون متفاوته ولي مي تونيم به راهنماييهاي همديگه هم توجه و فكر كنيم.
لافكاديو:
فكر نمي كنم هيچ كدوم ما در دنياي حقيقي و مجازي حق داشته باشيم هنجار براي ديگري تعيين كنيم.
بنابراين من به شما اجازه نمي دم بگيد من نمي بايستي چه كاري رو مي كردم و حتي اينكه كار بدتري كردم!
چه چيزي شما رو محق مي كنه روي رفتار من ارزش گذاري كنيد؟
قضيه دوم اينه كه لطفا بفرماييد چه كساني ناخواسته بهشون آسيب وارد شد؟ من اين وسط قرباني اي نمي بينم. كسي از دو نفري كه اسمشون ذكر شده به من اعتراضي نكرده و به شوخي برگزار كرديم.
قضيه سوم : اينكه من به هيچ عنوان قبول ندارم كه گاف داده ام. چه كوچك چه بزرگ.
اين هم از آن ارزشگذاريهاست كه نه شما نه هيچ ديكتاتور كوچك و بزرگ ديگر صلاحيتش را نداريد.
ضمنا من شمارشگر ندارم هيچ گاه نداشته ام و بنابراين كميت خوانندگان براي من مهم نيست گرچه كيفيتشان مهم است.
نكته ديگر اينكه اميدواري شما بي مورد است. من از شما رنجيده ام. به دليل نوع گفتارتان. مي توانستيد مثل مكابيز نظر شخصي تان را بگوييدو من به آن احترام مي گذاشتم. اين بكن نكن ديكتاتور منشانه از جانب هيچ كس را من بر نمي تابم.
و از نظر من كامنت شما با كامنت شخص ناشناس تنهايك فرق كوچك دارد: شما خود را معرفي كرده ايد.
من به شدت با لافکادیو مخالفم. حذف کامنت کاری نیست که آدم را قهرمان اهمیت ندادن به شمارنده کنه و تقریبا همه مون وبلاگهای له له زن برای کامنت رو می شناسیم که شامل حال این وبلگ نمی شه و بهتره چنین اتهامی رو به این راحتی خرج نکنیم هرچند من فک می کنم منظور لافکادیو این نبود اما به هر حال خلوص نیت عاملی برای تبرئه نیست و آدم باید به اینکه از حرفش چه برداشتی می شه کرد هم فکر کنه.
اما مکابیز عزیز من همیشه تورو به رواداری می شناسم نه به دلیل اینکه موضع نمی گیری که بارهای موضع گرفتنت را دیده ام و این حس مسولیتت رو تحسین می کنم. اما موضع گرفتن لزوما منطبق بر حذف گفته دیگری یا رای دادن به آن نیست. حرفت مثل این است که بگویی چون باید در مقابل تبعیض موضع گرفت، هر عامل تبعیضی را باید اعدام کرد. در حالی که نفس اعدام بر اساس فلسفه دیگری مردود است. به نظر من اینکه مدیریت کامنت را به ما داده اند دلیل بر مسولیت نیست. این حرف مثل این است که در یک مهمانی فقط به تو چوب بدهند و تو به دلیل داشتن چوب خود را مسئول حرفهای گفته شده در مهمانی بدانی و هرکس درباره نژادپرستی حرفی زد جای مباحثه با چوب بیافتی به جانش و بتارانیش. در واقع در این شرایط کار درست به نظر من نفی چوب و مباحثه با آن فرد است. هرکس حتی در کامنت دونی من مسئول حرفهای خودش است نه آنچه در کامنت دونی می گذرد. در نهایت کامنت دونی یک مکان عمومی است و دقیقا برای تضارب آرا طراحی شده و با سالن کنسرتی که قرار از قبل چنین نیست فرق می کند. من هم موافق مسولیت در مقابل حرفی که می شنوی هستم و در موضع گرفتن به عنوان یک انسان اخلاقی را هم حرفی نیست. اما این موضع همانطور که بارها از خودت دیده ام می تواند با دادن جوابهای نوشتاری نمایان شود.
عذر ميخوام اگه ميون بحث جدی دوستان دارم صحبت شخصی ميکنم. کسی که بالا به اسم lafkadiv کامنت داده، هيچ ارتباطی به من (Lafcadio، نويسنده وبلاگ جورابهای نشسته) نداره. متأسّفانه چارچوب های فکری اين بنده خدا هم انقدر عقب افتاده هست که اين اعلام برائت رو موجّه کنه. با اين حال عذر ميخوام.
ضمناً من تو جورابهای نشسته هم توضيح کوتاهی دادم. اميدوارم سوء تفاهمی پيش نيومده باشه.
لافکادیو جان
مرسی از توضیح. به هر حال من هم تعجب کردم که کسی لافکادیو رو lafcadiv بنویسه
به هر حال ممنونم.
ارسال يک نظر